الشيخ رحيم القاسمي
108
فيض نجف ( فارسى )
20 . ملا اسماعيل حكيم بسطامى حكيم وارسته . در سبزوار و قزوين نزد حاجى ملاهادى سبزوارى و ديگران تحصيل كرده و سپس به اصفهان رفت . در مسجد شاه منزل نموده و در محضر حاج شيخ محمد باقر نجفى حاضر مىشد . پس از فوت حاج شيخ محمد باقر اين مقدار معاشرت هم از او ترك شده و فقط چند نفر مخصوص را به جهت تحصيل حكمت و تهذيب اخلاق گاهى به منزل خود راه مىداد . بدن او مبتلا به سوداء بود و وى سال هاى دراز با تنگدستى و فقر و ابتلاء به سر برده و در عين حال ، عبادات و احياء شب را ترك نمىكرد . شدّت عسرت او ، اغلب اشخاص را نسبت به او به رقّت مىآورد ، ليكن از كمتر كسى قبول احسان مىكرد . زمستان و تابستان هيچ وقت در اتاق او آتش روشن نشد و خود از شدّت عجز و فقر مىگفت : مصائب من زيادتر از ايوب پيغمبر شده است . وقتى ظلّ السلطان نوكر مخصوص خود را با مبلغ پولى نزد او مىفرستد . او چون مىدانست كه حكيم او را به منزل خود راه نخواهد داد ، به مريدان خاص او متوسّل شده و پس از چند روز معطلى ، درب اتاق را به رويش باز كرده ، همين كه پول را مى بيند از حامل پول استفسار اسمش را مىنمايد ، و او مىگويد : ابراهيم خليل خان . شيخ از شنيدن اين اسم بى اندازه منقلب گرديده و مىگويد : مرا آسوده ساختى ؛ زيرا زمانى قبل از اين كه روزها به گرسنگى گذرانيده بودم خوابى ديدم كه آمدن امروز تو را با خاتمه كار خود قرين فهميدم . ابراهيم خليل خان پول ها را گذارده و مى رود ، و چند دقيقه پس از آن ، حالت شيخ سختتر شد تا روز سوم در وقتى كه مكرّر اين كلمه را مىگفت : « خود كرده را تدبير نيست » و گاهى هم « لا يمكن الفرار من حكومتك » وفات نمود و بر حسب